فریاد فاصله ها
سلام به همه ی دوستان خوبم از این به بعد این وبلاگ دیگه آپ نمیشه میتونید به وبلاگ جدیدم سر بزنید به امید همراهیتون ......... مراقب قلبهای مهربونتون باشید چه رنجیست لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی ازار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن.... دکتر علی شریعتی با حضورت در قلبم میتوانم معنای تازه ای به ثانیه ها ببخشم وتو شروعی دوباره برای من شدی ..... زندگی را تو بساز ، نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف 1- 2 - 3- 4 - 5 - 6 - 7 - 8- 9- 10- 11- 12- 13- 14- 15- 16- 17- 18- 19- 20- 21- 22- 23- 24- 25- 26- 27- 28- 29- 30- 31- 32- 33- 34- 35- 36- 37- 38- 39- 40- سال نو بر همه ی ایرانیان مبارک امیدوارم سال ۱۳۹۰ یکی از بهترین سالهای زندگیتون باشه ************عیدتون مبارک********** ** دنیا به این بزرگی اما نمیدانم چرا جز آغوشت به هیچ جای دیگر تعلق ندارم** شبیه عکس یک رویاست تو خوابیدی جهان خوابه زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاده تماشا کن سکوتتو عجب عمقی به شب داده تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی شب از جایی شروع میشه که تو چشماتو میبندی تو را آغوش میگیرم تنم سر ریز رویا شه جهان قدر یه لالایی توی آغوش من جا شه تو را آغوش میگیرم هوا تاریکتر میشه خدا از دستای تو به من نزدیک تر میشه تمام خونه پر میشه از این تصویر رویایی تماشا کن تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی ** ولنتاین مبارک** منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم هنوزم میشه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست نبینم این دم رفتن تو چشمات غصه میشینه همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خستم کنارت اونقدر آرومم که از مرگ هم نمیترسم تنم سرده ولی انگار تو دستای تو آتیشه خودت پلکامو میبندی و این قصه تموم میشه هنوزم میشه عاشق بود تو باشه کار سختی نیست بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست نبینم این دم رفتن تو چشمات غصه میشینه همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه تازه دارم میفهمم زندگی پر از درده........ سراب ردپای تو کجای جاده پیدا شد کجا دستاتو گم کردم ، که پایان من اینجا شد کجای قصه خوابیدی ، که من تو گریه بیدارم که هر شب هرم دستاتو ، به آغوشم بدهکارم تو با دلتنگیای من ، تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری ، تظاهر می کنم هستی تو آهنگ سکوت تو ، به دنبال یه تسکینم صدایی تو جهانم نیست ، فقط تصویر می بینم یه حسی از تو در من هست ، که می دونم تورو دارم ..... واسه برگشتنت هرشب ، درارو باز میذارم از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟ یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟ بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟ اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید محشر الله الله است می دانی چرا؟ یک بغل باران الله الصمد آورده ام نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟ راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟ از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟ از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟ از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟ *************************************************** لب تشنه ام از سپیده دم آبم بدهید جامی ز زلال آفتابم بدهید من پرسش سوزان حسینم یاران با حنجره ی عشق جوابم بدهید بگذار دستانت را لمس کنم بگذار از گرمای دستانت جانی دوباره بگیرم تا از سرمای این خیابانها جان ندادم نگاهم کن تا آتش چشمانت قلبم را بسوزاند بگذار نگاهت کنم چشمانت برای من تمام دنیاست زندگیم را بگیر اما نگاهت را از من نگیر من جز تو کسی در اینجا ندارم من غریب افتاده ام غریب غریب و تنها تو برایم آشنایی بمان در کنارم ای ناجی من............ وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی برنگشته شور بزنه. فکر می کنی آبروت میره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند... براشون مراسم روضه خونی بگیری و برای پرپر شدن گلت گریه كنی. .. میشنوی و عروسی سیب قرمز و زرد رو دیدی و تازه کلی براشون رقصیده ای. ..! نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونه خورشید رو از نزدیک ببینی ... نمی رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرها ستاره ها چی بازی می کنند .اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی و ماه - همبازی قدیم تو ، اونقدر کمرنگ میشه که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمی کنی ... شرکت می کنی و فاتحۀ تموم آوازها و پرنده ها رو می خونی و یه روز یادت می افته که تو سالهاست چشمهات رو گم کردی و دستات رو در کوچه های کودکی جا گذاشتی. اون روز دیگه خیلی دیر شده ... این گونه نگاهم مکن مگذار غرق رویاها شوم چه سخت است هجوم آرزوها در حصاری از بغض به سایه ها پناه میبرم مرا ببخش که به سایه ها پیوستم ستاره شدن برایم سخت بود..... زندگی یعنی با تو زیستن و جاری شدن در لحظه های ناب از آبی تا آسمان زندگی یعنی سرودن در باران و نگاه کردن به افق های دور همراه با حس نوازش پرنده ای که معصومیتش به اندازه ی چشم های توست زندگی یعنی بودن و با تو زیستن به فرخندگی عشق ....
وقتی بزرگ میشی ، خجالت می کشی دلت برای جوجه قمری هایی که مادرشون
وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی پروانه های مرده ات رو خاك كنی
وقتی بزرگ میشی، خجالت می کشی به دیگران بگی که صدای قلب انار کوچولو رو
وقتی بزرگ میشی ، دیگه نمی ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت
دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی. ..
وقتی بزرگ میشی ، قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره و تو دیگه دستت به ابرها
وقتی بزرگ میشی ، دور قلبت سیم خاردار می کشی و در مراسم تدفین درختها
| Design By : Night Melody |






